بابا بیا جان کندن من را نظرکن بابا بیا فکری بحال این پسرکن
از دردصورت میکشم برخاک حجره خاکی تماشای رخ قرص قمر کن
خورشید میسوزد زآه آتشینم یک چاره بهر این وجودپرشررکن
کف میزنند اینجابه جای ذکر قرآن توآبرو داری سراین محتضرکن
هستم جگرگوشه تورابابابیا زود باآستین پاک ازلبم خون جگرکن
گفتم که عطشانم ولی آبم ندادند لاقل توکامم رابیا بااشک ترکن
وقت وصیت کردنم محرم ندارم حتمابیا و مادرم راهم خبر کن
چون مادرم هم دست وپهلویش شکسته ست خودراعصای مادر بی بال وپرکن
بالاسرم وقتی رسیدی روضه خوان شو همراه من تا مقتل اکبرسفرکن
من میشوم اکبر ولی نه تکه تکه تونیمه جان ایفای نقش آن پدر کن
امشب دوباره بال پروازم درآمد امشب دوباره عشق سویم باسرآمد
گشتم کبوترتا دیار خانه زادی تنها همین کار از دل عاشق برآمد
قصدزیارت کردم و اوجی گرفتم روحی مرادرچارچوب پیکرآمد
دور حرم چرخی زدم دیدم برای جاروکشیدن جبرئیل شهپرآمد
بستم دخیلم رابه یک جسم مشبک گویاصدایی از دل آهن درآمد
خوش آمدی ای زائر شوریده حالم
دلتنگ تو بودم درآفاق خیالم
گویاکه صاحب خانه بامن روبروشد گویاکه بامن غرقه درگفتگوشد
رسواترین رفتم ولی ازفیض دیدار بین خلائق رتبه ام باآبروشد
کعبه فراموشم شدآنجا درنیایش ذکرهمه ارکان وجانم ذکرهوشد
خودرامیان عرش دیدم درطوافش گویا برآورده مراهرآرزوشد
مستی دوچندان شدشمیم یاس آمد یک لحظه حس کردم فضا خوش عطروبوشد
گفتم چه عطری مستی ام شد بی نهایت
گفتند زهراآمده اینجازیارت
به به ازین دیدارروحانی ومیقات به به ازین میخانه عشق و خرابات
شرط ولایت داشتن درسینه اینجاست شیعه فقط بانام او میگردداثبات
شاه و گدافرقی ندارد پشت این در اودررئوفیت خداراهست مرآت
اینجابه هرجنبنده ای آتش حرام است آسوده میخوابند گردش خیل اموات
اینجا شفاکاردعای خادمان است غوغا بود دردفتر ثبت کرامات
این قبله هفتم امیدعاشقان است
مهمان پذیر پادشاهی مهربان است
خورشیدشرقی زمین گنبدطلایش بوی خدا می آیداز صحن و سرایش
درآب سقاخانه اش کوثرچکیده پرمیزند صدها فرشته درهوایش
درکفشداری های اودرحال تعظیم موسی کمرخم کرده آنجاباعصایش
درصحن گوهرشاد روضه خوان زیاد است هرکس که میبینی بخواند در ثنایش
پلکی اگر برهم زند راضی شودحق الحق که براو میسزدنام رضایش
رمز رضایت نامه ازحق درنگاهش
آهوی سرگردان دلها درپناهش
پابوسی اش تیردل درماندگان است این خانه آمال دل افلاکیان است
درهررواقش بارحورالعین فرش است بال ملائک زیرپای زائران است
دانه برنج سفره مهمانسرایش بیمه گرجاوید روح و جسم و جان است
حیوان هم ازاین خانه بی بهره نماند ازبسکه این آقا کریم و مهربان است
ازبسکه او زوار خودرادوست دارد آید به استقبالشان خنده کنان است
اینجا شوی حاجت روا بی عرض و خواهش
این شه به فرقت میکشد دست نوازش
پاره تن ثانی ختم الانبیا شد هم نام و هم اسم علی ایلیا شد
اوآمد و حق را به روی پرده آورد آمد به ایران فخرنسل آریاشد
اوشدسفیراول زهرا درایران اوهشتمین تندیس نسل اوصیاشد
جنت بود یک تکه از خاک مزارش ایران زفیضش رتبه دار آسیا شد
باید فضارفت و ازآن بالا نظرکرد مشهدنگین نقشه جغرافیاشد
دوری کند هرکس از اینجاتیره بخت است
مشهدبرای خاک ایران پایتخت است
حرف دل باز زاشک قلمم جاری شد
ساقی آمد ز ره و موسم میخواری شد
همه بتها به سجودیت من افتادند
تاازآن چهره ناز پرده برداری شد
چشم چرخاند ونگاهش همه دلها راکشت
غمزه تیردوچشمش به دلم کاری شد
شدزعطر سرزلفش همه عالم مست
گویی عالم همه جادکه عطاری شد
باشیوع خبرخال سیاه دولبش
عشق او روی زمین باعث بیماری شد
نمی از کنج لبش نیمه ماه رمضان
طعم شیرینی هرسفره افطاری شد
شب عشق است فضاسبز به رنگ چمن است
درمدینه همه جاصحبت نام حسن است
آمدی و دل زهراشده است شادزتو
آمدی خانه حیدرشده آباد زتو
دل مادر دلبابا دل هرمنتظری
ازکمندغم و اندوه شد آزاد زتو
نوه اول پیغمبرآخرحسنی
که به قرآن نموده است خدایاد زتو
خاکبوسی وگدایی توباشد باما
روزمحشر به گدایان ره امدادزتو
توکریم بن کریمی و همه میگیرند
رزق دوعالمشان راشب میلادزتو
آمدی سحر حسودان شده باطل امشب
پای گهواره توریخته صددل امشب
آنقدر خوش سخن و خوش نفس وخوش سیری
که زبان زد شده ای بین نژادبشری
خواستم ماه بخوانم رخ زیبای تورا
دیدم از قرص قمر توبه خداماه تری
کوچه بندآمده برخیز سوی خانه برو
شده ای باعث حیرانی هررهگذری
دستگیری وکرامت بخداپیشه توست
یار هر مانده درراه میان سفری
سگ هم ازسفرهتو روزی خود میگیرد
این بعیداست که ماراتوزخاطرببری
همه دارایی خودرازکرامت دادی
که دگرنیست زآوازه حاتم خبری
سید سبزقبا.نور سرشتی بخدا
سید خیل جوانان بهشتی بخدا
هیچکس ازسرکوی تونرفته نومید
خصم هم برکرمت هیچ ندارد تردید
اولین میوه باغ علی و فاطمه ای
که زیمن قدمت چرخ ولایت چرخید
لولو آیه قرآن تویی ای زیبارو
که خدا ازتو واز نسل توکرده تمجید
همه ابعادتووزندگیت درظلمت
میدرخشد به دل شیعه شبیه خورشید
تیغ شمشیرتو درجنگ جمل چون طوفان
لشکر آ زن بی اصل و نسب راپاشید
باعث عزت اسلام شدی باحکمت
صلح کردی نشود فتنه دوران تشدید
بعدحیدر توامام همه عالم هستی
وحسین ابن علی ازتونمایدتقلید
باسرانگشت توکعبه رود ازجابالا
پای درس توسرافرز جهان شد سقا
اذن حق بودکه توسیدو مولاباشی
تشنگان رمضان رایم ودریا باشی
میکنی زنده به یک چشم هزاران عیسی
کم مقامی است بگویم تو مسیحاباشی
گرنداند کسی وخاک مزارت بیند
به خیالش نرسد شاهی و آقاباشی
زخم دشنام شنیدی و بغل واکردی
تاچه حدی تو دگراهل مداراباشی
موسفیدی به جوانی به سراغت آمد
ازغم یارتو حق داری اگرتاباشی
توفقط آمده ای غصه وغم رابخری
وسط کوچه غم محرم زهراباشی
پس بمان و همه جا دور وبر مادرباش
وسط کوچه اگرشدسپرمادرباش
15 ماه رمضان سال 87
امشب نسیم عشق درعالم وزیده است
شهدجنون به کام دل ماچکیده است
مستی خودش شده است خراب شراب ما
عقل ازسرتمامی مستان پریده است
امشب فرشته از سربازار آسمان
صدهدیه بهر دیدن دلبرخریده است
حال وهوای عرش خدا داده برزمین
گویاکه شاهکار دگرآفریده است
تاکوچه های شهرمدینه به شوق وشور
مامور وحی دلشده باسر دودیده است
گویادوباره سوره کوثرشده نزول
گویادوباره حضرت زهرا رسیده است
خورشید عشق بر رخ مهتاب خنده زد
امشب رقیه آمده ارباب خنده زد
*****************
به به چه جشن وشور وسروری بپاشده
شهرمدینه نه همه جاکربلاشده
امشب حسین مادرخود رادوباره دید
به به به اوچه گنج عظیمی عطاشده
عباس داشت آرزوی روی فاطمه
شکرخدا که حاجت اوهم روا شده
آیابراستی بود این نور- فاطمه؟
یاروح اوبه جسم دگرجابجا شده
این دختراست یاکه بودحوری بهشت
حوریه هم به حسن رخش مبتلا شده
این گل بود زباغ گلستان عاطفه
تنها برای دامن زینب سوا شده
خورشیدعشق بررخ مهتاب خنده زد
امشب رقیه آمده ارباب خنده زد
*****
این یاس نوشکفته نگاهش بهاری است
بهرحسین آخرچشم انتظاری است
مثل تمام پاک نهادان اهل بیت
او از نژاد ونسل شه ذوالفقاری است
گویاستاره آمده بر پشت بام ماه
وقتی به روی دوش عمو درسواری است
یک هدیه:سینه ریز و دوتاگوشوار ناب
اکبرخرید وگفت که این یادگاری است
هرقدرناز اوبکشد بازهم کم است
بهرحسین دخترک ته تغاری است
عباس وقاسم وعلی اکبر وحسین
دور وبرش عجب صف عشق وحصاری است
اوظاهرش سه ساله ولی پیرمعرفت
وقتش بیاید اوصنم جان نثاری است
خورشید عشق بررخ مهتاب خنده زد
امشب رقیه آمده ارباب خنده زد
**
ازعطرسیب غرق ونگاهش پرازاثر
دارد نمک به چهره و کامش پرازشکر
پابرزمین اگربزند میشودطلا
رخ گربسوی شب بکشدمیشودسحر
مریم کنیزملتمس خانواده اش
موسی خمیده دربراو گشته تاکمر
بااین همه مقام کسی یاری اش نکرد
درشهرشام وکوفه که اوبودخونجگر
درد دل شکسته خود رابریده جان
یکشب برای راس پدرگفت مختصر
ازبس دویده ام وسط کوچه های شهر
ناخن زپای زخمی من کنده شد پدر
خورشید عشق بررخ مهتاب خنده زد
امشب رقیه آمده ارباب خنده زد
من یاس احمدم که خزان زدبه روی من غم ریخته است شهدبلادرسبوی من
نگذاشتندغنچه من چهره واکند گلچین شکست شاخه گل آرزوی من
گلچین گلاب جان مرابالگدگرفت روزی که حمله کردزکینه بسوی من
آتش چودیدپشت درخانه بی کسم ازمعجرم گذشت وشرر زدبه موی من
میخواستم نفس بکشم میخ دررسید یکباره قطع گشت نفس درگلوی من
جایی نمانده بودبرای گریز من افتاد درب شعله گرفته به روی من
درزیربار آن همه لطمه به جای عطر
بابوی دود وخون شده آغشته بوی من
چه شد ای مادرمحزون که زمین گیرشدی چه شده دستخوش این همه تغییرشدی
دودهه نیست زعمرتوگذشته اما باورش سخت بود زودچراپیرشدی
زودترازهمه کس مزد رسالت دیدی کاردنیاست تومظلومه تکفیر شدی
بین قدخم وگیسوی سفید وتن زخم گوشه خانه ی آتش زده زنجیرشدی
کوثری صاف تر وپاکترازشبنم ها شعله نزدیک توگردیده که تبخیرشدی؟
قاب چشم علی از دیدن توخالی ماند بعدکوچه زچه روحالت تصویرشدی؟
خون پهلوی توهم بندنیایدعشق است به خداتوسندآیه تطهیرشدی
بهرآن مردم نااهل زیادی بودی چه کشیدی توکه اززندگی ات سیرشدی
عشق این بودکه از دست تو برمی آمد پیش روبه صفتان حامی یک شیر شدی
بهرحیدرکشی ازراه توواردگشتند
خوابشان لطمه به تو بود که تعبیر شدی
درخانه عمرفاطمه چون شمع شعله سوز بیرون خانه غربت وغم سهم حیدراست
گاهی که قبرحمزه پذیرای فاطمه است خاک احدتجلی وادی محشراست
حیدرغریب وفاطمه مجروح ای خدا این بارغصه اجرکدامین پیمبراست
قلب علی جراحت بسیارخورده است زخم زبان زصدمه صدتیغ بدتراست
هرکس زعلت غم زهرا سوال کرد گوئیدشرح سرخی مسماربردراست
بوی گلاب آیداز آن درب سوخته شاید از آن جوانه شش ماهه پرپر است
مادرزپافتاده و خانه فلج شده شانه نخورده گیسوی دردانه دختراست
بهرشفای فاطمه باهم دعاکنید
زینب هنوز چشم امیدش به مادر است
درسمینار بزرگ عاشقان لوح زرین را به زینب داده اند
----------------------
زینب کبری زحق شوکت گرفت عشق را در حیطه خدمت گرفت
در جدال عشق بازان خدا زینب از هر عاشقی سبقت گرفت
---------------------
باذکرحق بسوی حقیقت شتافتیم درحج عشق محرم شاه نجف شدیم